گروگانگیری در تهران
در تهران، یک نفر پاسدار سابق، با کت و شلوار سفید، می خواست مهمانی برود و در مهمانی یک سی دی جالب را به میهمانان نشان دهد و در مورد آن سی دی برای مهمانان حرف بزند، اما مطمئن بود که تا دهانش را بازکند، فورا همه می گویند: بشین بابا سرجات! این سی دی رو خودمون صد تاشو کپی کردیم، صد بار دیدیم، ول کن بابا زرت و پرت المه، برو جلو بذار باد بیاد، به همین دلیل با تعدادی سی دی و یک کلاشینکف و مقداری فشنگ وارد دانشگاه شد و دانشجویان را به گروگان گرفت.
گروگان گیر: من اومدم همه شما رو گروگان گرفتم و حالا دیگه جون شما دست منه...
دانشجویان( همه کف می زنند): هورا! زنده باد، ما هم هستیم، عجب برنامه باحالی! بچه کجایی، اینقد شجاعی؟
ادامه مطلب
در تهران، یک نفر پاسدار سابق، با کت و شلوار سفید، می خواست مهمانی برود و در مهمانی یک سی دی جالب را به میهمانان نشان دهد و در مورد آن سی دی برای مهمانان حرف بزند، اما مطمئن بود که تا دهانش را بازکند، فورا همه می گویند: بشین بابا سرجات! این سی دی رو خودمون صد تاشو کپی کردیم، صد بار دیدیم، ول کن بابا زرت و پرت المه، برو جلو بذار باد بیاد، به همین دلیل با تعدادی سی دی و یک کلاشینکف و مقداری فشنگ وارد دانشگاه شد و دانشجویان را به گروگان گرفت.
گروگان گیر: من اومدم همه شما رو گروگان گرفتم و حالا دیگه جون شما دست منه...
دانشجویان( همه کف می زنند): هورا! زنده باد، ما هم هستیم، عجب برنامه باحالی! بچه کجایی، اینقد شجاعی؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:49  توسط m
|
